جامعه به حكم اینكه یك موجود زنده است دوگونه قوانین دارد: قوانین زیستى و قوانین تكاملى. آنچه به علل پیدایش تمدن ها وعلل انحطاط آنها و شرایط حیات اجتماعى و قوانین كلى حاكم بر همه جوامع در همه ادوار و تحولات مربوط مى شود، آنها را قوانین «بودن» جامعه ها اصطلاح مى كنیم و آنچه به علل ارتقاى جوامع از دوره اى به دوره اى و از نظامى به نظامى مربوط مى شود، آنها را قوانین «شدن» جامعه ها اصطلاح مى كنیم. پس علم تاریخ، علم تكامل جامعه ها است.
از مرحله اى به مرحله اى، نه علم زیست آنها در یك مرحله خاص و یا در همه مراحل. فلسفه تاریخ، مانند تاریخ علمى، كلى است نه جزئى، عقلى است نه نقلى، اما بر خلاف تاریخ علمى، علم به «شدن» جامعه ها است نه علم به «بودن» آنها.در یك شهر اسلامى، هر پدیده اى به ترویج حركت و زندگى اسلامى كمك مى كند و نمودها و نمادهاى مختلف در خیابانها، پاركها و بوستانهاى شهرى و هر جاى دیگر شهر، ضمن ایجاد جاذبه به زمینه گرایش شهروندان به معنویات را فراهم مى نماید، در نظام اسلامى هیچكس نباید در زندگى روزمره خود دچار ناامنى باشد .
روابط بنیادى در شهر مكان زیست انسانها باید به گونه اى باشد كه به ایجاد محبت، اخلاق، انسانیت، معنویت و برادرى در میان ساكنان مدد رساند و اصولا فضاهاى شهرى باید به گونه اى پیش بینى شوند كه هیچ گاه بناها، موقعیت ها و روابط این نقش اخلاقى معنوى ـ الهى را خدشه دار نكنند. یك شهر جدید اسلامى بیان كننده اصول و مبادى و پیام معنوى یك وحى الهى است، هیچ مقوله اى به اندازه معمارى و شهرسازى عام و فراگیر نیست، انسان بیشترین لحظات عمر خود را در فضاى معمارى و شهرسازى سپرى مى كند.
جهان بینى ها، مبانى شهر
جهان بینى ها در این نوشتار به عنوان مبانى شهرهاى جدید اسلامى مطرح مى شود. نوع برداشت و طرز تفكرى كه یك مكتب درباره جهان و هستى عرضه مى دارد زیرساز و تكیه گاه فكرى آن مكتب بشمار مى رود، این زیرساز و تكیه گاه اصطلاحا جهان بینى نامیده مى شود.
جهان بینى یا جهان شناسى، به عبارت دیگر تعبیر و تفسیر انسان از جهان، به طور كلى سه گونه است: یعنى از سه منبع ممكن ست الهام شود: دین، فلسفه، علم. جهان بینى اسلامى یك جهان بینى دینى است و آن نیز مبتنى برتوحید است همه ادیان به نوعى از جهان بینى متكى مى باشند و این سه جهان بینى در طول هم قرار دارند نه در عرض هم، آنچه دین و فلسفه و علم را از هم جدا مى كند و قلمرو آنها را معین مى كند، موضوع، روش و مقصد آنهاست.
علم، موضوعش، موجود با تعیین خاص خودش است، مثل علم معمارى، علم شهرسازى، علم صناعت، علم هدفش، كشف قوانین و پدیده هاى طبیعى و انسانى است و روشش تجربى است.فلسفه، موضوعش، موجود بدون قید است و از چرائى و چیستى و چگونگى موجودات سخن مى گوید، هدفش، اندیشه و تعقل در واجب الوجود و روشش قیاس منطقى است.دین، موضوعش، كلام وحى است، هدفش، تعالى انسان و جامعه است، روشش اجتهاد اصولى است.جهان بینى اسلامى براى تحقق آرمان هایش به شهر احتیاج دارد و این امر در تغییر و تحول و توسعه آن موثر واقع مى شود، در این مفهوم بعد از ظهور اسلام از زندگى سیاسى دولت شهرهاى یونانى و رومى در آن خبرى نیست، امتیازات طبقاتى دوران ساسانى بهم ریخته است، چه قوانین اسلامى ازامتیازات استثنائى بدور هستند.ورود دین اسلام و فرو ریختن سلسله مراتب اجتماعى، این شهرهاى قدیمى را نظمى مجدد داد و منطبق با فلسفه دین اسلام زندگى مذهبى آنها را شكل تازه اى بخشید.
نگرش قرآنى به مراكز جمعیتى تنها در پرداختن به ویژگى هاى كالبدى آنها منحصر نیست بلكه اشارات و تمرین هاى مكملى نیز
جا به جا در مورد خصوصیات اجتماعى و معنوى این نقاط مطرح شده است كه از مطلوبیت و یا مردودیت آنان نزد خداوند حكایت مى كند، حیات شهر در گرو سلامت «كالبد» و «روح» آن است و از توازن و ملایمت یكى به بالندگى آن دیگرى مى توان راه برد.
چیستى شهر جدید اسلامى به عوامل اعتقادى، ارزشى و تكلیفى جامعه بستگى دارد، شهر جدید اسلامى بیان كننده پیامهاى الهى است، وحدت كالبدى شهر با توجه به كثرت كاربریهاى مختلف از اصول اساسى شمرده مى شود.یك شهر اسلامى بیان كننده اصول و مبادى و پیام معنوى یك وحى الهى است هیچ مقوله اى به اندازه معمارى و شهرسازى عام و فراگیر نیست، انسان بیشترین لحظات عمر خود را در فضاى معمارى و شهرسازى سپرى مى كند. در شهر اسلامى حقایق باطنى وحى الهى وجه مشترك همه عناصر تشكیل دهنده یك فرهنگ است و عامل وحدت، انسجام و هماهنگى اجزاى آن بشمار مى رود. «جامعه در عین اینكه از نوعى وحدت برخوردار است. در درون خود به گروهها و طبقات و اصناف مختلف و احیانا متضاد منقسم مى گردد. پس جامعه وحدتى دارد در عین كثرت و كثرتى دارد در عین وحدت.با توجه به نظم حاكم در عالم تكوین، نظم كالبدى و شبكه اى شهرهاى جدید از جایگاه والائى برخوردار است. از دیدگاه جهان بینى اسلامى عدالت از نزدیك ترین صفات به تقوى محسوب مى شود بر این اساس آیا عدل از خصوصیات مطلوب شهرهاى جدید اسلامى نیست؟ در شهرهاى جدید اسلامى، لازم است عدالت حكمفرما باشد، عدالت به معنى استقرار هر فضائى در جایگاه مناسب، در آنجا اختلاف طبقاتى وجود ندارد. و در عین حال عدل به معناى یكسانى طبقاتى نیز حاكم نمى باشد. بلكه عدل به معناى قرارگیرى هر چیزى در جاى خود، از اهمیت ریشه اى برخوردار است.تأسیسات و امكانات در تمدنها و شهرهاى اسلامى باید به گونه اى در نظر گرفته شوند كه افراد نیازمند و فقیر جامعه در درجه اول بتوانند نیازهاى بنیادى خود مانند مسكن، فضا، كار، رفاه و فرهنگ را در آن باز یابند.تمركز زدائى در شهرهاى اسلامى و شهرهاى جدید یكى از بارزترین نمونه اجراى عدالت اجتماعى در بعد جمعیتى و امكاناتى مى باشد كه بنظر مى رسد براى كنترل این جمعیت باید سقفى را براى حد رشد شهرهاى اسلامى در نظر گرفته شود. تمركز زدائى از شهرهاى بزرگ و شهرهاى جدیدالاحداث باید به عنوان الگوى پیشرفت و توسعه مطرح شود و عوارض سوء تمركز مثل آلودگى هوا، ترافیك، تراكم بیش از حد جمعیت و بروز فسادهاى اجتماعى و اخلاقى از جمله مشكلاتى است كه در شهرهاى متمركز ایجاد مى شود.